تبليغاتX
سینما و ادبیات -

                                 خدایا جزتو،هيچ كس

و آن گاه که سعید در کنار راین گلایه ها و شکوه های خود را از ته دل فریاد می زند و موسیقی مجید انتظامی حس صحنه را پرواز می دهد،آن لحظه چه می خواهی کنی؟جز آن که اعصاب کنار پیشانی ات به هم فشرده شوند و اشکهایت همچون سیلی بر گونه های سرخت جاری شود.چه می خواهی کنی؟تو هم با سعید هم صدا می شوی؟خدایا! گلایه و شکایت از تو چه لذتی دارد. در« زیر نور ماهِ» میر کریمی وقتی این بنده های آسمان جُلِ بد اقبالت در زیر آن پل متروک ِ سردِ رسالت، نامه ی گلایه آمیزی به تو می نویسند چقدر وجودت را حس میکنم .خدایا ،اِنقدر به تو نزدیکند که می توانند گِله کنند .خدایا شکایت از تو را دوست دارم . به یاد دارم علی نصیریان را در فیلم «بوی پیراهن یوسف» که چنان داد و فریادی بر سر قبر خالی فرزندش می زد . نمی دانم آن شکایت از تو می کرد یا کس دیگری؟ امٌا مهم نیست این بارهم قهرمانان ابراهیم درخلوت خود با معبود خویش راحت اند و با او زلال صحبت می کنند.

گلایه های سعید کنار رود راین در کنار آن مرد مستِ بطری الکل به دست که او هم می نالد قلبم را می لرزاند نوای موسیقی انتظامی و گلایه های سعید فضا را ازعطرتوعطرآگین می کند او در تو حل شده است. سعیدِ «از کرخه تا راین» دیگر،خود توست.

خدایا، الان که می نویسم می بینم چقدر حِسّت کرده ام و امّا وجود مهربانت را در فیلم همیشه پویا و جاودانۀ«مادر» اثر مُرادم زنده یاد اُستاد علی حاتمی دیدم که کنار تخت ،بچه ها در کنار مادر خویش نشسته اند و بی اختیار می گریند. چقدر مادر(خدا رحمت کند مرحوم روغیه چهره آزاد را که یکی از اولین بانوان سینمای ایران بود)سرشار از آرامش است .آن لحظه که مادر وجود روحانی تو را با چشم دل میبیند وبا طمـأنینه و وقاری،روحش به سوی تو باز میگردد.

امّا همه را بگویم و از اگراز صحنه ای که سعیدِ فیلمِ «از کرخه تا راین» در بیمارستان با سری بی مو و رنجی عظیم و سرفه های بی امان،چهرۀ فرزند تازه به دنیا آمده و همسرش را از پشت شیشه می بیند وسرفه دیگر امانش را بریده،چیزی نگویم بی انصافی است.آنجاست که سعید،عطر تو را در وجود آن ها استشمام می کند و برای همین است که دیگر تاب تحمّل دوری تو را ندارد .

مثال ها زیادند و فرصت کم،امّا برای اینکه دلم از حرف های نگفته خالی شود بی هیچ اطنابی می گویم:

صحنه ای که سامان با نسرین در ماشین با تلفن صحبت می کنند و کمی آنطرف تردکترعالم بقض خود را آرام و بی سروصدا درخفا رها می کند چقدر لطیف است .چه شایسته است که نام فیلم «خیلی دور،خیلی نزدیک» است .

چه حضور لطیفی در تمام کودکان فیلم «لاک پشت ها هم پرواز می کنند »از خداوند است.کاک ستِلایت و آگرین و تمام کودکان فیلم که همراه خدا نفس می کشند را تا ابد فراموش نمی کنم .(بهمن قبادی عزیز!هرچه قدر که برای این فیلم جایزه گرفتی،نوش جانت،گوارای وجودت!).

دیگر یاد نکردن از زهرا و علی در «بچه های آسمان» و محمّد در« رنگ خدا» جای تعجب دارد!محمدِ روشن دل، به حق که خدا را رنگارنگ می بیند نه یک رنگ . در فیلم های مجیدی احساس فوران می کند (صحنۀ ورود یوسف به ایران در فرودگاه در فیلم «بید مجنون» را بیاد بیاور با آن بازی خیره کنندۀ پرویز پرستویی).

طوبای رنج کشیدۀ«زیر پوست شهر» که جز خدایش کسی دردش را نمی فهمد .

مگر کسی درد سعید را در «از کرخه تا راین» حس کرد؟

مگر کسی دردِ عشق مجید ظروفچی فیلم «سوته دلان» را درک کرد.؟

مگر کسی رنج حامد در «شب یلدا»ی زندگی اش را فهمید؟

مگر کسی تکه تکه شدن روح سیّد در «گوزن ها»ی کیمیایی را حس کرد؟

مگر کسی رنج ودرد آگرین در «لاک پشت ها...» را فهمید؟

مگر کسی تنهایی و بی کسی آدم های پایین پل «زیر نور ماه» و ترانۀ فیلمِ «من ترانه ...» را حس کرد؟

مگر کسی درد اکبر عبدی را در «هنر پیشه»ی مخملباف فهمید؟

مگر کسی دردِ مشدحسن فیلم «گاو» را حس کرد؟

مگر کسی رنج فیروزه و استیصال اعلا را در «شهرزیبا» درک کرد؟

مگر کسی رنج و درد خود ساختۀ دکتر سپیدبخت در فیلم «خانه ای روی آب» را درک کرد؟

مگر کسی دردِ «قیصر» را هنگامی که به خانه آمد و فضای سوت و کور خانه و چهرۀ مادرش را از پشت پنجره دید ،فهمید؟

مگرکسی حسرت اِتی را در «بوتیک» درک کرد؟

مگرکسی دردِ سیما در «شوکران» را لمس کرد؟

مگرکسی حسّ درونی ناصرالدّین شاه رادر«ناصرالذّین شاه آکتورسینما»ی مخملباف درک کرد،که هنگامی که به او گفتند:«قبلۀ عالم» گفت: «من قبلۀ عالم نیستم من گاومشد حسنم »

مگر کسی رنج و کینۀ به دل ماندۀ سردار مرتضی راشدِ فیلم «موج مرده» را فهمید؟

مگر کسی تنهایی رضا در «خواب سفید» حمید جبلی را حس کرد؟

مگر کسی تنهایی آدم های کیمیایی در پایان «حکم» را لمس کرد؟

مگر کسی می تواند رنج اقدس را در «سوته دلان» حاتمی بعد از آن که خبرمرگِ مجید را به او بدهند ،درک کند؟

مگر کسی...

خدایا جز تو،هیچ کس.

 

+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 23:3 |


www.Sajjadnf-Online.blogfa.com