خاطرۀ یک عشق فراموش شده!

«سال گذشته در مارین باد» فیلم مشهور و جنجالی«آلن رنه» کارگردان پُرآوازۀ فرانسوی، قواعد سینمای کلاسیک را تغییر می دهد و تبدیل به مثالی می گردد از آغاز راهی که «رنه» مظهر آن شناخته می شود:«سینمای مدرن».در فیلم های سینمای کلاسیکْ آغاز،نقطه اوج و پایان مشخص در فیلم وجو دارد و فیلم قصه خود را خطی و سر راست تعریف می کند.آلن رنه در «سال گذشته در مارین باد» با به کارگیری فرمی پیچیده در صدد است سر و شکل قصه ساده خود را تغییر دهد تا بتواند به حس و مفهومی متفاوت در مقایسه با نمایش خطی داستان خود برسد.شخصیت هایی بی نام  همراه با دوربینی که مدام در راهرو ها و سالن هایی مجلل و بزرگ در حرکت است و خاطرات کاراکتر مرد داستان را مرور می کند،مونوگ های طولانی که در ابتدای فیلم بر روی تصاویر شنیده می شود و تلاش شخصیت مرد داستان در متقاعد کردن زنی که رابطه خویش را با او از یاد برده و موسیقی پر حجم و شلوغی که چیزی جز اضطراب و تشویش ایجاد نمی کنند عواملی را می سازند تا فیلم به یک معمای چندوجهی و پیچیده و حتی غیر قابل رمزگشایی تبدیل شود. آیا عشقی در تابستان گذشته در مارین باد بین شخصیت های داستان فیلم اتفاق افتاده یا نه؟سوالی که بعد از سال ها هنوز جواب شفافی برای آن پیدا نشده و عده ای فیلم را یک معمای غیرقابل حل نامیدند.«آلن رنه»در مصاحبه ای در این مورد بیان می کند: «من فکر نمی کنم «سال گذشته در مارین باد» یک معما باشد...هر تماشاگری راه حل خود را برای این مساله پیدا می کند اما این راه حل برای همه نمی تواند یکسان باشد».«پالین کایل» منتقد شهیر آمریکایی فیلم  را یک «فاجعۀ بی هدف»  می خواند و آثار رنه را به شدت می نوازد:«رنه چیزی جز فرم نیست،بی هیچ فهمی از شخصیت یا احساس». آدم های مارین باد هیچ تلاشی در جهت بروز احساسات و به تصویر کشیدن کاراکتری چند وجهی از خود ندارند.آدم های اثر انگار در محیطی زندگی می کنند که زمان ایستاده و فضا یخ زده.مبهوت و حیران صرفا درباره گذشته حرف می زنند و در تلاشند خاطرات خوش آن را به یاد بیاورند. زن داستان میان واقعیت جلوی چشمانش که چیزی جز به یاد نیاوردن داستان محبوب خویش است و ایده آل گرایی مرد که چیزی جز ساختن تصویری ایده آل از او در شمایل یک معشوق ناب است گیر کرده. در دالان های پیچ در پیچ ذهن انسان،داستان های عاشقانه پر رمز و رازی نهفته است.کدام یک از این افکار آرزوهای به وقوع نپیوسته ما در زندگی هستند؟کدام یک از این خیال ها را در گذشته تجربه کرده ایم و از یاد برده ایم اما بعد از مدتی خواهان تجربه مجدد آن هستیم؟عشقی که مرد داستان در حرف هایش به آن اشاره کرده آیا چیزی جز ایده آل های ذهنی اش نیست که می کوشد در راه تحقق آن در تصویر زنی مجهول الهویه بسازد؟چرا مرد به دانستن این عشق آگاه است و زن آن را فراموش کرده؟چرا زن در انتهای فیلم تسلیم حرف های مرد می شود و داستان را باور می کند؟آیا او هم آرزوی عشق نداشته اش را در شمایلی مردی مبهم و رویاگون می خواهد بیابد و جامه ای خوش رنگ و رنگین به خیال به وقوع نپوسته و محالش بپوشاند؟ فیلم بیشتر در پی خلق فضایی است که عده ای درگیر آن شده اند نه در پی به تصویر کشیدن انسان هایی که در فضایی گنگ گیر کرده اند.برای همین است که آدم داستان او به قول پالین کایل شخصیت و احساس ندارند چرا که مقهور فضایی شده اند که درون و برون خود را در آن گم کرده اند.مدام از گذشته ای حرف می زنند که تصویر تاریک و مبهمی دارد و در پی آرزوی ساختن آینده ای هستند که در گذشته ای فراموش شده آن را تجربه کرده اند.

+ نوشته شده توسط مرتضی مظفری در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 و ساعت 0:54 |


www.Sajjadnf-Online.blogfa.com