21 گرم
قصه اندوه زندگی،مصیبت نامه تنهایی،رنجنامۀ از پیش بازندگانی که تازیانۀ زندگی را ناجوانمردانه می خورند و دم نمی زنند.حکایت غم و اندوه انسان هایی که مرثیه تنهاییشان را تنها و بی سر و صدا در کنج عزلت افسردگی هایشان آرام آرام می گریند.آدمیانی که برای رهایی از این تنگنای غم،برای فرار از از این جبرِ گریز ناپذیر زندگی،خودآگاه قدم به قدم در مسیر فرو رفتن خویش پیش می روند، جان به لب شدگانی که آگاهانه برای گناهان ناکرده خود را مجازات می کنند و زجر می کشند.
پل(شون پن) خسته و بیرمق،گلوله خورده و زخمی،بر روی تخت بیمارستان انتظار تلخ و کشنده مرگ را می کشد و آن طرف،کریستینا(نیامی واتس) عاجز و درمانده،بی هدف و تنها در خیابان هایی آرام،مبهوت به اطراف می نگرد و استیصال زندگی را می چشد.دوربین،آرام و معلق با چرخشی نرم به دور او، تنهایی و درماندگی زندگی را فریاد می زند.و من تنها این دیالوگ پل(شون پن) را به یاد می آورم که دیگر آن را بی صدا و خسته از درون اعماق وجودش فریاد می زد:
?How many times do we die

