وقاحت

مرز‌های شکننده‌ی وقاحت در رفتار انسانْ روزبه‌روز از خطوطی محو و متوهم به باریکه‌هایی ملموس‌ و پُررنگ در اخلاقیات و مناسبات روزمره‌ تبدیل می‌شود. انتظار شنیدن صدای گوش‌خراش وقاحت تنها در کلام آدمیان، دیگر توقعی نابه‌جا و ایده‌آل است. کلام پُرکبر و ریای وقاحت که تنها ضمیر مورد علاقه‌اش فقط «من» است و بس. انسان‌های وقیح در فراری رو به جلو، چشم در چشم تو می‌دوزند و با رؤیای شیرین تخریب تو، حقارت خود را ارضا می‌کنند. حقارتی که ناشی از سرخوردگیِ فرزندِ نامشروعِ هوس‌بازی است که در درونشان، نیازها و خواسته‌هایش سر به شورش گذاشته است. آن‌ها برای آرام کردن شور و اشتیاق این کودکِ ناآرام، ناچارند مدام در مقابل اطرافیان از کرامات و محسنات خویش بگویند. این‌که چقدر در زندگی رو به جلو تاخته‌اند و می‌تازند و طعم شیرین و گورای خوشبختی را چشیده و می‌چشند. وقیحان کاری با معنا و مفهوم «متانت» و «تواضع» ندارند. آن‌ها در همه‌ی لحظاتْ تنها به کلام و شخصیت ویران‌شان می‌اندیشند و بازسازی این کوخ پوسیده را مشروط به تعریف و تمجید بی‌حدوحصر از خویش می‌دانند. احترام دیگران به خود را نه نشانی از بزرگی در منش و بینش فرد مقابل، بلکه ناشی از ضعف و شکنندگی او می‌پندارند. آن‌ها در پی تقدیر و تشکر از الطاف روانه شده به سویشان نیستند بلکه با گستاخی لطف محیط را وظیفه‌ی شرعی زندگی می‌دانند و با مرور زمان، جواب مِهر و نیکی را با تندی و بی‌شرمی، و پاسخ لبخند و معرفتِ وجودت را با سیرتی از درون پست و با صورتی از برون چرک و نفرت‌انگیز می‌دهند. آن‌ها مدام برای تایید و تبیین شخصیت‌ خویش،از خاطرات ذلیلانه‌ی شکست‌،کاخ‌هایی مجلل می‌سازند که با غرور و سربلندی فتح‌شان کرده‌اند. آن‌ها حافظه‌ی تو را همچون حافظه‌ی حقیرشان سرشار از تهی می‌بینند و مدام از گذشته و حال و آینده‌‌شان با اعتماد به نفسی دیدنی سخن می‌پراکنند.آن‌ها به گفت‌وگو اعتقادی ندارند؛ تنها گوش بی‌دردسر و شنوایی می‌خواهند که پذیرای سخنوری‌های هر روزه‌شان باشد. آن‌ها صنمی با آینه ندارند و از دهشتِ رؤیتِ رخسار روح‌شان می‌هراسند. چون پیله‌ای درون روح فِسرده و کوچک خود می‌لولند و می‌پیچند، چرا که آن‌ها تنهاترین انسان‌های روی زمین‌اند.  

disconnect-2012

در آرزوی یک دنیای حقیقی

«دیس‌کانکت» پرده از دنیایی برمی‌دارد که در ظاهر، با لباسی پوشیده و موقر، نشانگر شعور و کلاسِ ارتباط‌های صمیمیِ انسان‌هایِ مدرنِ امروزی است. آدمیانی که در اوج تنهایی در حقیقت زندگی‌شان، با شمایلی متفاوت سعی در اجتماعی نشان دادن وجهه‌ی موجه خود هستند و می‌کوشند در پس نمایش تصویری مدرن و امروزی از خود در این فضا، عقده‌های فروخورده‌ و طماع خود را با آن سیراب کنند. «دیس‌کانکت» جسورانه زشتی و کثیفی «دنیای مجازی» را برملا می‌کند. تصویر پلشت و ننگین انسان‌هایی بزدل که خود را پشت کلماتی که به ظاهر بوی همدلی‌ می‌دهد تطهیر می‌کنند و با عکس‌هایی دلرُبا و جذاب دل مخاطب را با خود به سرزمینِ خیال‌های دور می‌برند. تصویر مهیب بهره‌کشی و استثمار آدمی در صنعت «پورنوگرافی مجازی» یکی از چندین پیام‌ کوبنده‌ی سازندگان «دیس‌کانکت» محسوب می‌شود. جوانانی بی‌نام‌و‌نشان که برای ارضای جنسی کاربران اینترنتی، شخصیت و روح خود را تکه‌ پاره می‌کنند و رسانه‌هایی پوپولیست که با واکاوی زندگی این انسان‌ها، تصویری افسونگر و ناجی از خود می‌سازند. «دیس‌کانکت» فیلمی است که با در هم تندیدن چند داستان مختلف در تار و پود یکدیگر، در تلاش است تا هسته‌ی بحرانِ تمام داستانک‌های اثر را ناشی از سرمنشا «فضای مجازی» بداند. کلماتی که به سادگی تمام، با فشار دادن چند دکمه برای آدمیانی محو و نامرئی فرستاده می‌شوند گاه می‌تواند به چه نتایج دهشت‌باری ختم شود که قابل‌باور نیست. تنهایی زوج‌هایی که رابطه‌شان به سردی گراییده و برای فرار از تنهایی به دنیای مجازی و چت‌روم‌هایی بی‌ در و پیکر پناه می‌برند و عاقبت دست از پا درازتر و فریب‌خورده، بیشتر در تنهایی‌شان فرومی روند از دیگر تصاویر باز دارنده‌ی اثر به حساب می‌آید.  روایت هولناک بازی کردن با احساسات انسان‌ها، به خصوص در زمان نوجوانی، در قاموس آی‌دی‌هایی تقلبی در ردای دخترانی زیباروی که تنها اسباب خنده وسرگرمی  برای عده‌ای می‌آفریند و در آن‌سو، فاجعه و جنایت به بار می‌آورد از دیگر وجوه کارکردی فیلم محسوب می‌شود. «دیس‌کانکت» یک هشدار به تمام معناست. هشدار به جوامع مدرن بشری. تلنگری به انسان امروزی که محصور و محبوس دنیای مجازی است،انسانی که از درد تنهایی و فقدان رابطه‌ای حقیقی و انسانی، برای التیام زخم‌هایش به فضایی پناه می‌برد که نه تنها چیزی عایدش نمی‌‌کند بلکه سر‌خورده و مورد تعرض واقع شده، با دستی خالی‌تر از همیشه و تنها‌تر از قبل با زخمی عمیق‌تر از گذشته به دنیای حقیقی‌اش باز می‌گردد. «دیس‌کانکت» ثابت می‌کند که می‌توان با تمرکز بر یک تِم واحد، داستان‌هایی را به طور موازی و مجزا در کنار هم روایت کرد و از دل هر قصه با داستان و شخصیت‌هایی متفاوت ـ همراه با دغدغه‌های متمایز ـ احساسی یکسان بیرون کشید و در مجموع محتوا را در انسجامی یک‌پارچه از قالب فرمی چیده‌شده استخراج کرد.