August Osage County 2013

وقتی تعداد شخصیتهای یک فیلم افزایش مییابد و کاراکترهای داستان همه به خاطر یک بهانهی بهخصوص زیر یک سقف جمع میشوند؛ اصلیترین و حساسبرانگیزترین چالش فیلم و فیلمساز تببین «نقطهی ثقل درام» است. فیلم قرار است با این همه کاراکتر، قدرت خود را بر روی کدام شخصیت فیلم متمرکز کند؟ فیلمسازهای ذوقزده از جمعکردن گروهی بازیگر مشهور و سرمست از نمایش تعداد زیادی نقش در یک مکان ثابت، سعی میکنند دوربین خود را تکتک به هرشخصیت، نسبت به زمان فیلم، نزدیک کنند و سپس در فرمولی نانوشته ذرهبین و تمرکز خود را بر روی فرد بعدی این بازی پُرجمعیت قرار دهند. این روش خامدستانه و ابتدایی آسانترین راه برای اتمام بازی است و طبعاً بیخاصیتترین محصولها را هم به بار میآورد. نتیجه فیلمی میشود پارهپاره که تعداد زیادی نقش را در کنار هم نشان میدهد اما به هیچ کدام به اندازهی مکفی نمیپردازد. چنین فیلمهایی از هم گسسته میشوند و جسارت فیلمساز در بازیکردن در زمینی پُرخطر تعبیر به دستپختی بدمزه و آماتور میشود. نکتهی مغفول در ذهن سازندهی فیلم، عدم تعیین «گرانیگاه» اثر است. نقطهای که شخصیتها تحت لوای یک فاکتور ثابت به اشتراک برسند و محتوای فیلم را به انسجام برسانند. تحقق نکتهی مذکور در بحثهای تئوریک صورتی قابل فهم و آسان دارد اما با فوکوس کردن روی یک مصداق به خصوص میتوان دریافت که به ثمر رساندن انسجام در فضایی شلوغ و پُرشخصیت، کاری بسیار دشوار و تا حدی غیرممکن برای فیلمساز مینماید و رسیدن به این هدف غایی، موفقیتی عظیم برای سازندگان یک فیلم سینمایی است. این مقدمه را گفتم تا برسم به این نکته که فیلم عجیب و حیرتانگیز August Osage County با موفقیت توانسته از پیچ این آزمون بزرگ و خطرناک عبور کند و فیلم را از مسیری پُرسنگلاخ و هزارتو، سنگین و موقر به مقصد برساند.
فیلم روی سه دختر بالغ خانواده (باربارا،آیوی و کارن) تمرکز میکند اما فیلمساز حواسش هست که تمام انرژی خود را به صورت ویژه صرف یکی از آنها نکند بلکه کارگردان گاهی خواهران را به صورت جدا، زمانی به طور همزمان و در تقابل با یکدیگر و در موقعیتی دیگر آنها را در کنار هم و در یک مسیر همسو پرداخت میکند. درهمتنیدگیِ شخصیتپردازی دخترها زیر سایهی سنگین کاراکتر وقیح و گستاخ مادر خانواده به اشتراک میرسد. فیلم انرژی زیادی روی شخصیت ویولت(مریلاستریپ) صرف میکند اما با اعتمادبهنفسی دیدنی در لحظات قابلتوجهی از فیلم دوربین را از او دور میکند و به سراغ شخصیتهای دیگر میرود. نقطه نظر فیلمساز ایستا و ثابت نیست بلکه نگرش او به جهان فیلم، دیدگاهی بیقرار و ناآرام است که مدام نگاه زوم دوربین خود را از روی یکی برمیدارد و روی دیگری میگذارد. گاهی منظرهی از هم پاشیدهشدهی خانواده را از لانگشات نشان میدهد و از آدمهای داستان دور میشود و سپس به سرعت دوباره به منطقهی کلوزآپ شخصیتها میرسد تا مخاطب آنها را از دور و نزدیک مشاهده کند که چگونه در باتلاق خودساختهی زندگی، هرچقدر بیشتر دستوپا میزنند بیشتر فرو میروند. این جابهجایی پیوستهی «مرکز ثقل» فیلم از شخصیت پدر به مادر و سپس انتقال این جایگاه از مادر به دختران و در نهایت دستبهدست کردن این موقعیت در فیلم، تحت پوشش مضمون «خانه» یا همان مفهوم «خانواده» نکتهی بارز عملکرد فیلم است. نخ مشترک وصلدهندهی این کاراکترها، گذشته و خانوادهای است که آنها را به هم پیوند میدهد. «باربارا» و «کارن» خانه را ترک کردهاند و رفتهاند. هر دو زندگیهای ناموفق و تلخی دارند. «آیوی» که در خانه مانده از افسردگی و تنهایی شدیدی رنج میبرد و دل به عشق کسی بسته که فرجامی جز شکست و گناه برای او ندارد . خردهداستانهای فیلم به داد هر نقش میرسد و شخصیتها را لایهلایه و پیچیده میکند. «باربارا» به دلیلی نامعلوم پدر و مادرش را ترک کرده و هماکنون علاوه بر مشکلات پُررنگی که با دخترش دارد از همسرش هم جدا زندگی میکند. «ویولت» میگوید که «بورلی»، «باربارا» را بیشتر از همه دوست داشته و نبود او در خانه افسردگی پدر را تشدید کرده است. همه تقصیر و گناهان خود را به گردن دیگری میاندازند. فضایی به شدت مسموم که تمام بندها و مرزهای حریم و حرمت بین فرزندان و والدین در آن از هم گسسته شده است. «باربارا» و «ویولت» به عنوان مادر و دختر؛ رکیکترین الفاظ را روانهی هم میکنند و چه اشارهی ریز و ظریفی در فیلم به سرطان دهان «ویولت» میشود که به بهترین وجه ممکن دریدگی کلام او را در فیلم معنا میکند. خواهرانی که رابطهی خانوادگیشان به قول «آیوی» در دیالوگی تلخ تعبیر به «یک مجموعهی تصادفی سلولی» شده و دیگر هیچنوع مِهر و وابستگی بینشان دیده نمیشود. فیلم مفهوم خانواده را که در اکثریت مطلق فیلمهای آمریکایی ستایش شده به چالش میکشد و نمایی سیاه و ازهمپاشیدهشده از آن نشان میدهد. «بورلی» و «ویولت» در نقش پدر و مادر خانواده هر دو معتادند. یکی با اعتیاد وحشتناکش به الکل،خود را عامدانه در رودخانهای غرق میکند و مادر با وابستگی شدیدی که به قرصهایی رنگارنگ دارد مدام با کلامش به فرزندانش نیش میزند و تعادل روحی ـ روانی ندارد. «آیوی» سرطانش را از ترس سرکوفتهای مادر از همه مخفی کرده و دل به پسری بسته که در پایان میفهمد نتیجهی نامشروع یک فساد خانوادگی است. انحراف اخلاقی در تار و پود اعضای خانواده درهمتنیده شده و پرداخت این فساد و خود ویرانگری شخصیتها به صورت یک مجموعهی کلی نمایش داده میشود. دختر «باربارا» رو به مواد مخدر آورده و همسر «کارن» میکوشد از او سوءاستفاده کند. شوهر «باربارا» قصد بازگشت به رابطهی از هم گسیختهی زناشوییاش را ندارد و به گفتهی دخترش با دختران جوان و جذاب سر میکند.«کارن» شخصیتی ویران دارد و با مرد ثرتمندی میگذراند که به دختر نوجوان خانواده هم رحم نمیکند. «ویولت» در کودکی گذشتهی تیره و تاری داشته و خاطرات سیاه بچگی از او مادری عصبی، هیستریک و نامتعادل ساخته است.
«تریسی لِتس» فیلمنامهی اثر را که با جزئیاتی فراوان از نمایشنامهای به قلم خودش اقتباس کرده، نگاهی سیاه و به شدت بدبین به بنیان خانواده دارد. او در فیلمنامهی مشهور قبلیاش «جو قاتل/ Killer Joe 2011» ـ که «ویلیامفردکین» آن را کارگردانی کرد ـ به فساد و فضایی دیوانهوار در خانواده پرداخت و رابطههای خانوادگی را ارتباطاتی متوحش در آمریکا تصویر کرد. کارگردانی «ویلیام فردکین» که عامدانه تلاش داشت فضای فیلم را به تئاتر نزدیک کند و بازیهای به شدت اغزاق شده و مصنوعی بازیگران فیلم همراه با فضای اروتیک فیلمنامه که اتمسفری سادیستیک و افراطی را به نمایش میگذاشت، نوک پیکان تیز نقد «تریسیلِتس» را کُند و بیرمق کرد. اما «لِتس» همان محتوای کلی را در دفرمه نمایش دادن و مرگ «رویای آمریکایی» در فیلمنامهی اخیر خود که باز هم اقتباسی موفق از نمایشنامهی مشهور خودش است تکرار کرد. «جانولز» کارگردان فیلم، به عنوان یک تهیهکننده و کارگردان فعال عرصهی تلویزیون، انتخاب هوشمندانهای در گزینش بازیگران فیلم از خود نشان داده. «مریلاستریپ» و «جولیا رابرتز» که به گمانم هر دو بهترین نقشآفرینی کل کارنامهی هنریشان را به اجرا گذاشتهاند، تمام بار فیلم را در کنار هم به دوش میکشند. پرداخت فوقالعادهی سکانس غذا خوردن دستهجمعی خانواده، از اوجهای فیلم چه به لحاظ کارگردانی و چه از نظر بازیگری محسوب میشود. این سکانس نفسگیر که زمان آن چیزی حدود بیستدقیقه طول میکشد ضربشست اساسی سازندهی فیلم در کارگردانیست. این سکانس در ایجاد و نمایش بحران، حالتی پلهکانی و تدریجی را طی میکند. از فضایی دوستداشتنی و آرام، کمکم به سمت یک تنش تمامعیار حرکت میکند. دیالوگهای «ویولت» در نقش مادر خانواده، فضایی مشوش و سنگین روی تمام شخصیتهای فیلم تحمیل میکند. او به تمام اعضای خانوادهاش حمله میکند. دیالوگها جوری نوشته شده که به صورت زنجیروار با شروع تخریب یک عضو از خانواده به ترور شخصیت فرد دیگری پیوند میخورد. داستانکهای فیلم که پرداخت کاراکترها را تکمیل میکنند آرامآرام در کنار میدانداری «ویولت» در این سکانس پیش میروند. «چارلز» جرقهی افشای رابطهاش را با «آیوی» میزند. جدایی «باربارا» و همسرش عیان میشود. دختر «باربارا» تفکرات ناپختهی نوجوانانهاش را به نمایش میگذارد و در نهایت جنون سرکش مادر خانواده در تقابل با شخصیت عصبی و کاریزماتیک «باربارا» به عنوان مهمترین دختر پدر و رقیب بیچونوچرای مادر، بشکهی باروت تحریک شدهی تنش و بحران فیلم را منفجر میکند. این تکههای به هم پیوند خورده همچون شبکهای منظم و بزرگ، جزئیات ارتباطات اعضای خانواده را به هم میبافد. شخصیتها در کنار هم پرداخت میشوند و بر هم تاثیر میگذارند و این روند کنش و واکنش منفردانه در کنار فعل و انفعال جمعی خانواده به صورت بسیار در هم تنیدهشدهای به هم متصل میشوند و کلیتی منسجم در جهان فیلم خلق میکنند.
«مریلاستریپ» ثابت میکند هنوز که هنوز است دود از کُنده بلند میشود. نقش او در فیلم را به جرأت میتوان یکی از متفاوتترین و چه بسا بهترین هنرنمایی کارنامهاش به حساب آورد. او در بیشتر فیلمهای مشهورش مثل «کریمر علیه کریمر 1979» ،«عاشقشدن 1984»، «پلهای مدیسون کانتی 1995»، «ساعتها 2002»، «جولی و جولیا 2009» همیشه نقش زنهایی را بازی کرده که «عطوفت بیپایان مادرانه» یا «طینت نیک و مهربان زنانه» در کاراکترشان موج میزند اما او در فیلم August Osage County هیولای درون یک زن را در قامت مادری مستاصل و پریشان نشان میدهد. بازی به شدت بیرونی «استریپ» با استفاده از نوسان در تُن صدا و بازی کردن با «شدت و سرعت پرتاب دیالوگ» برای پرداخت شخصیتی مجنون که به صورت آنی از اوج عصبانیت و عصیان به اوجی دیگر در مهربانی و مادرانگی فرو میغلتد؛ قلهای از استعداد و تواناییهای بیپایان بانوی سینمای آمریکا را اثبات میکند. سیگارکشیدنهای مداوم و پیدرپی او با کمک یک گریم فوقالعاده، چهرهی شکستهی او را همراه با موهای کوتاه و سفیدش در تصویر کردن تماموکمال ویرانی یک زن مسخشده تصویر میکند.
August Osage County مرثیهای است برای فاجعهی فروپاشی یک خانوادهی آمریکایی. فیلمی بینهایت تلخ که کورسوی اُمید را به دشواری میتوان در لابهلای آن جست.


































فیلمنامه یکی از مشکلات اساسی فیلم های اخیر "مسعود کیمیایی" است،این مشکل در مورد فیلمسازی متاسفانه دیده می شود که اصول دراماتیزه کردن درام و پرداخت درست شخصیت پردازی شخصیت های داستان را بلد است.ایجاد چالشی نفس گیر درقصه و اوج و فرود داستان کاری است که او بارها آن را انجام داده است.اما این سوال پیش می آید که کیمیایی در این دوران فیلمسازی اش چرا چنین لحن و خط قصه ای را برای فیلمنامه هایش بر می گزیند؟فضایی گنگ و وهم آلود،داستان هایی که به سختی می توان نام قصه را بر آن ها گذاشت،دیالوگ هایی قصار گونه که غالباً در کلوزآپ گرفته می شوند تا حداکثر تاکید بر روی آن ها باشد.وجود شخصیت هایی مخوف که مدام پشت پرده توطئه می کنند، وجود حفره های منطقی در فیلمنامه که عقلانیت اثر را زیر سوال می برد،خسّت در دادن اطلاعات به تماشاگر در دنبال کردن داستان،وجود ابهام هایی شدید در قصه ،رفتن به سمت فضاهایی است که بیننده به سختی می تواند با فضای فیلم ارتباط برقرار کند.
