ایستگاه فروتول Fruitvale Station-2013
ایستگاه مرگ در شب سال نو

«ایستگاه فروتوِل» از ظلم و جنایت و تبعیضی میگوید که همچنان بر سیاهان آمریکایی روا داشته میشود. وقایع هولناکی که حتی بعد از به تخت نشستن اولین رئیسجمهور سیاه آمریکا در گوشه و کنار این کشور پیوسته رُخ میدهد. فیلمساز با نشان دادن نقطهی اوج فیلم در ثانیههای آغازین اثر، به روشنی هشدار میدهد که نهایت این ماجرا، محتوم به داشتن پایانی تلخ و تراژیک است. یک نوع اعلام خطر زهرآگین که همچون تلنگری مدام به یاد مخاطب میآورد که این مرد و زن و دختر عاقبت خوشی نخواهند داشت. تاکید کارگردان بر استفاده از «دوربینرویدست» علاوه بر ایجاد تنش در صحنه و حس ناامنی، به فضای مستندگونهی فیلم هم کمک میکند. دوربینی که مشوش و بیقرار، کاری میکند که حتی نمایش کاراکترها در شادترین و پرانرژیترین صحنهی فیلم(ثانیههای تحویل سال و رقص همگانی در مترو) دل مخاطب را بلرزاند و به او یادآوری کند که پوستهی این سُرور و پایکوبی، به شدت لرزان و شکننده خواهد بود. زندگی ناچیز «اُسکار» به هر ضرب و زوری در دنیای فیلم رو به جلو میرود. شرایط نابسامان مالی و مشکلات رابطهی احساسیاش گرچه اوضاع را برای او متزلزل و ناامن کرده اما خطر وقوع و ورود یک فاجعه از بیرونِ دنیایِ کاراکتر به درون زندگی او، در سرتاسر فیلم پخش شده است. این دلشوره و نگرانیِ مخاطب از عاقبت «اُسکار» در صحنهی کشتهشدن آن سگ بینوا در خیابان ـ جلوی دیدگان اسکار ـ بیش از هرچیز نمایانگر به صدا درآمدن زنگ خطر برای دنیای اوست که نتایجش خارج از اختیار و کنترل خواهد بود. سرانجامی اسفناک که بیشتر از آنکه تماشاچی را غرق در ظلمت و ناراحتی کند او را لبریز از غیظ و خشمِ ناشی از بیعدالتی میکند. ادعای فیلم مبنی بر ساختهشدنش بر اساس یک داستان واقعی و همچنین تصویر حقیقیِ دختر «اُسکار» در پایان فیلم، حجمی عظیم و بیپایان از احساس اندوه و خشم را در قلب مخاطب انبار میکند.