رنج سفر

کاربرد موثر و کارکرد منطقی «فلاشبک» در مهیا کردن یک مسیر بسیط برای شخصیتپردازی. فلاشبک همیشه برایم تداعیکنندهی یکجور فاصلهگذاری است میان رخداد در حال وقوع و قصهی اتفاقافتاده در گذشته. «جانمارکوَلی» با استفادهی بسیار سنجیده از این تکنیک شکاف میان گذشته و حال کاراکتر را در عین استفاده از فلاشبک پُر کرده تا بتواند شخصیت داستانش را به خوبی به تماشاگر بقبولاند. جذابیت سفر کاراکتر در دل طبیعت مانعی در کشش دراماتیکِ تماشای اندوهِ شخصیت در گذشتهی ناکامش نیست. هر دو سو ـ گذشته و حال ـ با هم روایت میشوند تا ضمن پیگیری مسیر داستان در سفری مرموز و پُرپیچوخم به دلایل این تصمیم تهورآمیز هم پیببریم. اگر مرگ مادر دلیلی است برای فروپاشی پس تصویر این علت باید چنان موجز و لوند و دلربا نمایان شود که نبودنش برهان قابلپذیرشی برای فرو رفتن باشد. تصویر مادر در فیلم واجد تمام این ویژگیهاست. صورتی مهربان و پُرعطوفت که در عمق شکست و تراژدی لبخند از روی لبش محو نمیشود. جوانمرگی مادر و مرور خاطراتی از جنس محبت و نوازش در کنار تکگوییهای درونی شخصیت، سفر را بهترین دستاویز برای پالودهشدن از منجلاب تراژدی میکند. در سال 2013 فیلم Tracks هم راوی داستانی مشابه این فیلم بود. تا قبل از تماشای Wild هنوز در ذهنم فیلم درخشان Into The Wild (این شاهکار مهجور «شونپن»)در میان فیلمهایی با تِمهای اینچنینی یکهتازی میکرد. اما Wild فیلمی است با پیشنهادی تازه در این نوع آثار. «جانمارکوَلی» بعد از تماشای این فیلم دیگر به جد یکی از فیلمسازانی است که آثارش را با اشتیاق زینپس دنبال خواهم کرد. کارگردان کانادایی که با سه فیلم آخرش موقعیت ممتاز و ویژهای برای خودش دستوپا کرده. او در سال 2013 فیلم بسیار خوب Dallas Buyers Club را ساخت. فیلمی بیوگرافیک همانند Wild که داستانش را فوقالعاده روایت میکرد اما تنها بازیهای بینظیر دو شخصیت اصلیاش یعنی «متیومککانهی» و «جارِد لِتو» ـ که هر دو اُسکار هم بردند ـ دیده شد. او «کافهفلور» را هم در کارنامه دارد که رابطهی مادرانهی فیلم با فرزندش هنوز در ذهنم باقی مانده. Wild مانند تمام فیلمهای اینچنینی بیشترین سرمایهگذاریاش را روی بازیگر نقش اول خود کرده. «Reese Witherspoon» رنج فیزیکی سفر را در ترکیب با افسردگی به جامانده از گذشته به خوبی در چهرهاش نمایان میکند. یک اجرای طاقتفرسا و دشوار برای بازیگر.
فیلم تصویرکنندهی زدودن گرد و غبار از ناکامیهای گذشتهای است که تنها در مسیر رنج سفر میسر میشود. شکستهایی که ریشهاش به مسائل خانوادگی و عاطفی برمیگردد. «کریس» در فیلم Into The Wild (با بازی بهیادماندنی Emile Hirsch) درمان سرخوردگیهای خانوادگیاش را در تنهایی و سفر به دل طبیعت دستنخوردهی آلاسکا میجست. او به دنبال شادی بود و زمانی که فهمید بهچنگآوردن آن از این مسیر ممکن نیست دیگر دیر شده بود و جانش را از دست داد اما فیلم Tracks و Wild کاراکترهایشان به اندازهی «کریس» در فیلم «شونپن» عاصی و اهل شورش نیستند. Cheryl در فیلم Wild تنها به دنبال تحول و دگردیسی روحی است. او زیر بار سهمگین بیقیدوبندی و لاآبالیگری دیگر دوام نمیآورد و تنها راه چاره و فرار از این کرختی و خامی را سفر خود خواستهای میداند تا در انتها بتواند ادامهی مسیر زندگی را برای خود قابلتحمل و آسانتر کند.قدرت پذیرش رنج زندگی و چهبسا فراومشی آن که نتیجهی تجربه و پختگی و تنهاییهایی پُرسکوت سفر است. سفری پر رمز و راز و بیهمراه در دل یک طبیعت وحشی.