جایی برای پیرمردها نیست
شر مطلق

چرا «برادران کوئن» از خیر نمایش سکانسی که می توانست به یکی از مهیج ترین و مهم ترین بخش های فیلم «no country for old men» تبدیل شود به راحتی می گذرند؟سکانش رویارویی نهایی «خاویر باردم» و «جاش برولین» قطعا می توانست نقطه اوج داستان باشد چرا که در این بازی موش و گربه که حجم عظیمی از فیلمنامه را در بر می گیرد مخاطب منتظر است تا ببیند بالاخره این کشمکش به چه سرانجامی می رسد. تصویری که «کوئن ها» از «لیولین» در فیلم می سازند شمایل مردی است بسیار جسور و شجاع که برای بدست آوردن پول و نگهداری آن دست به هر کاری می زند و راه نجات زندگی اش را در حفظ پول و از میان برداشتن «چیگور» می داند.شخصیتی که می تواند همدلی مخاطب را برانگیزد چرا که نه تنها شجاعت او در نگهداری پول ها و همچنین نقشه برای فرار، کارآمدی و نبوغ او را پر رنگ می کنند؛ ایستادگی او در مقابل شیطانِ مسلمی مانند چیگور و به چالش کشیدن وی حسی از تحسین را نسبت به او ایجاد می کند.در رویایی پر زد و خرد چیگور و لیولین در خیابان هنگامی که لیولین به سختی می تواند چیگور را زخمی کند،تماشاگر موقعیت «باردم» را نسبت به گذشته شکننده تر می یابد.اگر هیولایی غیر قابل کنترل به نظر می رسید که آدم های جلوی راهش را مثل آب خوردن از جلوی مسیرش بر می داشت این بار آسیب پذیر تر در دیدگاه بیننده جلوه می کند طوری که می تواند در یک درگیری گلوله هم بخورد و حتی پا به فرار بگذارد.اما کوئن ها مرگ لیولین توسط چیگور را بر خلاف استراتژی قبلی شان در به تصویر کشیدن نزاع بین این دو، نشان نمی دهند و این بار روایت خود را برای اولین بار در طول فیلم با دوربین روی دست با نماهای پی. اُ. وی از دید کلانتر(با بازی درخشان تامی لی جونز) بر می گزینند.صحنه ای به شدت تاثیرگذار و رعب آور. وقتی نتایج اعمال دهشتناک چیگور را از دید کلانتر می بینیم کوئن ها به نتیجه ای دو چندان مرعوب کننده در تحت تاثیر قرار دادن تماشاگر می رسند. تصویر جسد زنی که روی آب های استخر خانه اش معلق مانده و پیکر خونین لیولین بر روی زمین حس تخیل بیننده را تحریک می کند تا از خود بپرسد چگونه لیولین به این راحتی تسلیم چیگور شد؟تمام این سوال های بی جواب به نفع چیگور و ضرر لیولین تمام می شود چرا که مخاطب قدرتی بیش از آنچه تا به حال از چیگور دیده را در این رویارویی برای او قائل می شود و همچنین موقعیت ضعف و شکنندگی خاصی برای لیولین در مقابل قدرت چیگور در نظر می گیرد که این قدرت مرگبار و آن ضعف و تسلیم به هیچ عنوان نمی توانست به روشی غیر از این نوع روایت به سرانجام برسد اما قطعا در این بازیِ برادران کوئن،چیگور مقتدرانه به جایگاه هیولایی و خدشه ناپذیرش بر می گردد و هراس از کشته شدن لیولین و از دست رفتن موقعیت متزلزل او در برابر چیگور که از ابتدای قصه همراه تماشاگر بود رنگ حقیقت به خود می گیرد و این گونه می شود که حتی یک تصادف وحشتناک مرگبار هم نمی تواند او را از پا در آورد و این جاست که چیگور این قصه را تمام و کمال به نفع خود تمام می کند و بازی را می بَرد.
