پرسه در مه
به بهانه ورود به شبکه نمایش خانگی
"خیال ِ نقش ِ یار"
ماخذ:روزنامه اعتماد،شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱
http://etemadnewspaper.ir/PDF/91-04-31/11.pdf
http://etemadnewspaper.ir/Released/91-04-31/298.htm#208036
--------------------------------------------------------------------
به علت محدودیت فضا باید متن اصلی را کوتاه می کردم به خاطر همین مطلب چاپ شده در روزنامه ۹۱۲ کلمه به انتخاب خودم با کمی تغییر از 1243 کلمۀ نسخه اصلی است.نقد کامل را در زیر مشاهده می کنید.این نقد در سایت ماهنامه سینمایی فیلم در بخش نقد خوانندگان هم منتشر شده:
http://film-magazine.com/reviews/iran/110/
--------------------------------------------------------------------
خیالِ نقشِ یار

«پرسه در مه» ساخته «بهرام توکلی» از فرم روایت خطی فاصله می گیرد و با استفاده از فلاش بک و فلاش فوروارد ترتیب زمانی فیلم را آگاهانه به هم می ریزد.فیلم روایت کننده نوازنده پیانویی است که آرام آرام برای خلق یک اثر یکه و ناب در خویش فرو می رود و این عمیق شدن در روح و روانش او را به جنون می رساند.فیلم داستان گفته نشده و نابی نیست.در سینما شاهد آثاری با چنین مضامینی بوده ایم؛در فیلم «پی» اولین ساخته «دارن آرونوفسکی» ریاضی دان نابغه ای در پی بدست آوردن عدد کامل «پی»، تعادل زندگی اش از بین می رود و شوریدگی و جنون نصیبش می شود.«پرسه در مه» را در لحظاتی می توان مشابه فیلم «ذهن زیبا» ساخته «ران هاوارد» دانست به خصوص شباهت انکار ناپذیر نوشتن نت های موسیقی بر روی در اتاق امین که همانند نوشتن فرمول های ریاضی بر روی در و پنجره اتاق توسط «جان نش»دانشمند معروف است. وسواس فکری شخصیت امین،جان نش و کاراکتر فیلم «پی» در نزدیک شدن به موضوعی همراه با غرور کاذب منجر به نوعی بحران هویت در شخصیتشان می شود.چنین چالشی در پی اثبات نبوغ،نتیجه ای جز خود آزاری و در نهایت خود ویرانگری برای شخصیت ندارد.
فیلم بیشتر در پی آن است تا بتواند خود را از زاویه دید امین روایت کند.مونولوگ های طولانی و پی در پی که از ابتدا تا انتهای اثر از او می شنویم آگاهانه شخصیت ها و خود امین را از زاویه دید راوی قضاوت می کند مثلا راوی و خود امین اعتقاد دارند که رویا با روان شناس او رابطه ای پنهانی دارد اما در فیلم صحنه ای مبتنی بر صحت این قضیه نمی بینیم اما شخصیت رویا با حرف های راوی توسط تماشاگر قضاوت می شود.اینکه مقدمه یک اتفاق را بعد از پایان آن ماجرا می بینیم مثل صحبت کردن امین با استاد و بعد می فهمیم که قبل از آن رویا با استاد درباره جدا شدنش با او صحبت می کرده یا این که مدام بین زندگی رویا و تئاتری که در حال بازی است روایتی موازی برقرار می شود که می تواند خود نوعی بازتاب زندگی رویا باشد همگی نمایانگر تشویش زمانیِ ذهن امین است.این فرم روایت به مخاطب کمک می کند به درون روح و روان در هم ریخته امین نفوذ کند. صدای سوت ممتدی که امین مدام از آن صحبت می کند که در شیارهای مغزش پیچیده را به صورت آزار دهنده ای همیشه همراه با او می شنویم. توکلی با این کار تماشاگر را همدرد رنج امین در شنیدن این صدای گوش خراش می کند تا بدین طریق درد امین را برای مخاطب ملموس تر جلوه دهد.«دوست دارم قبل از جدا شدن از این دستگاه ها زندگی کرده باشم حتی یک زندگی فرضی» این جمله را در ابتدای فیلم بر روی صفحات سیاه تیتراژ از زبان راوی می شنویم.کاملا همگون با دنیای تاریک فردی که تمام روح و فکرش را سیاهی گرفته و در آستانه رها شدن از جسم خویش می کوشد راهی برای رهایی خودش پیدا کند.تمام ماجراها و داستان هایی که برای امین در طول فیلم اتفاق می افتند داستان هایی ساختگی یا به قول خود او «یک زندگی فرضی» برای او هستند.«دختر بچه ای تو کوچه ما بود...تو ذهنم تصویر اونو تو بزرگسالی می سازم بعد اسمشو می ذارم رویا» توکلی از همان ابتدا،به بیننده القا می کند که داستان فیلم نوعی رویاپردازی فردی است که در دو قدمی مرگ، حسرت آرزوهای به وقوع نپیوسته اش را این بار با ساخت خیال آن متجلی می کند.دقت کنید به نور آبی آرامش بخش بیمارستان یعنی محل رویا پردازی امین و همچنین حضور دوباره همین فیلتر آبی رنگ در فصل بیرون رفتن امین و رویا در طبیعت که صحنه را از رهایی و نوعی حس رویایی شیرین و خوش طعم پر می کند.نور صحنه های مربوط به تئاتری که رویا در آن بازی می کند بیشتر معطوف به چراغی کم نور در فضایی تاریک است که خود گواهی است بر داستانی در دل داستانی دیگر در ذهن و روح امین که در حال روایت آن است.توکلی برای به تصویر کشیدن رویا در فیلم در وجه فرمالیستی اثرش نشانه هایی می گذارد که می توان بر رویایی بودن داستان فیلم بیشتر صحه گذاشت. بخش مربوط به انتظار رویا در کوچه و همچنین عروسی رویا و امین که تصاویر به صورت اسلوموشن و با حالتی کشیده شده برای تماشاگر نمایش داده می شوند خود دلیلی است بر عدم واقعیت و رویایی بودن آن اتفاق. می توانیم داستان های اتفاق افتاده برای او را الهام گرفته از زندگی واقعی خود او و عقده های فرو خورده اش در داشتن زندگی اینچنینی بدانیم.عشق های کودکی از دست رفته،عدم توانایی در بروز نبوغ هنری،لذت بردن از خود آزاری و علاقه به جلب کردن توجه دیگران به خود ویژگی هایی است که راوی برای شخصیت امین در داستان زندگی اش می سازد نوای پیانویی که در بیشتر فیلم به گوش می رسد به خصوص ملودی که امیر در جلسه تمرین تئاتر رویا می نوازد و همچنین آهنگی که در زمان پریشان حالی اش در کنسرتی اجرا می کند پر از تشویش و اضطراب است.«حامد ثابت» آهنگ ساز فهیم اثر،حجم بیشتری از موسیقی فیلم را به ساز پیانو اختصاص می دهد.در بخش های آغازین و مخصوصا سکانس های مربوط به تئاتر، پیانو به همراه ارکستر سازهای زهی موسیقی شلوغ، راز آمیز و پر اضطرابی را برای دنیای فیلم خلق می کنند اما هر چه که به پایان فیلم نزدیک تر می شویم و گره های درام یکی پس از دیگری برای بیننده باز می شود؛تنها نوای پیانو در فضایی خلوت با آرامشی بیشتر بر روی تصاویر می نشیند.انگار این نت های آرام و آبی رنگ،موسیقی است که در ذهن خود امین نواخته می شوند.زمانی که رویا، امین را در شمال پیدا می کند و او را آرام در گوشۀ خانه ای می بیند که با انگشتی قطع شده گوشه اتاق کز کرده به طرف او می رود اما توکلی دوربینش را آرام با یک تراولینگ بلند و حساب شده به عقب می کشد تا خلوت عاشق و معشوق را به هم نزند.نمای فوق العادۀ رو به بالای دوربین هنگام دوش گرفتن امین که نوعی حس بارش آرامش بر روی سر او و تماشاگر را دارد یا نماهای بسته و نزدیک از چای ریختن در لیوانی کوچک در کنار ساحل دریا نقاط اوج لطیفی از فیلم را می سازند.
«لیلا حاتمی» همواره در نقش هایش نوعی سکوت در جای جای بازی اش قرار می دهد تا به شخصیت خویش نوعی متانت و صبوری ببخشد.سکوت های رویا در برابر دیالوگ های گستاخانه امین،حسی از ابهام همراه با صبر و تحمل در برابر مشکلات،حسرت حرف های ناگفته و از همه مهم تر ایثار را به شخصیت رویا می افزاید.«شهاب حسینی» در نقش یک موزیسین روان پریش تمام تلاشش را می کند تا عصبانیت،آشفتگی و جنون ذهنی اش را در وجه درونی شخصیت اعمال کند تا لایه بیرونی کاراکتر.صحنه درخشان جدال لفظی او با استاد از اوج های بازی شهاب حسینی است.او عصبانیت و استیصال خود را خارج از عرف کلیشه ای انسان های افسرده و به طور عام متوهم که همیشه همراه با داد و فریاد های احساسی و بیان حرف های غیر منطقی همراه است اجرا می کند.او با بقضی در گلو همراه با چشمانی قرمز که اشک در آن به وضوح حلقه زده دیالوگ هایش را به آرامی با موجی از نفرت خطاب به استادش بیان می کند. حالا دقت کنید به دیالوگ های راوی که با آرامش زیادی بیان می شوند، لحنی که کاملا بیانگر روحی آزاد شده از جسمی رنجور است که آرامش را یافته و در پناه آن سخن می گوید.

