در ستایش جنون

یکی از متفاوت‌ترین رابطه‌های میان مادر و پسر در سینما. انرژی جلوبرنده‌ی فیلم نتیجه‌ی یک فرم دیوانه‌وار است و این دیوانگی محض سرتاسر فیلم را پوشانده. بازیگوشی‌های فرمی کارگردان در باریک کردن قاب فیلم و سپس در انتها برای لحظاتی باز کردن اندازه‌ی کادر دوربین و همچنین استفاده‌ از موسیقی‌هایی ریتمیک انرژی مضاعفی به فضای فیلم منتقل می‌کند تا اثر در هرچه شدت بخشیدن به تصویر این «جنون» افسارگسیخته‌ی جذاب موفق باشد. استفاده از اسلوموشن و گرفتن نماهای درشت از صورت بازیگران، بازی‌هایی به شدت بیرونی و عاصی و ناگهان شیفت‌کردن آنی به سمتی از یک احساس غلیظ روان‌پریشانه، احتیاط و خودآگاهی کارگردان در نگه‌داشتن حد و مرز اخلاقی میان دو کاراکتر زن در قبال پسر و جلوگیری از لغزش در دام‌های مخاطب‌پسند و پرجاذبه‌ی اروتیک سطحی، دوربین روی دست و آن کلیپ رؤیایی آرزوهای محال مادر برای پسر، فیلم را به تجربه‌ای به‌شدت بدیع و جذاب برای مخاطب تبدیل می‌کند. تمرکز روی تنها سه شخصیت، حذف موسیقی در لحظات ملتهب و غمگین فیلم و در عوض تاکید روی موسیقی‌های شاد برای پرخون‌کردن دیوانه‌بازی‌های  این مادر و پسر متفاوت و دوست‌داشتنی. یک دیالوگ‌نویسی گستاخانه و شکستن مرزهای اخلاقی میان مادر و فرزند در کنار تنش‌های ملتهب داستان، شور دیوانه‌وار فیلم را در بیرون‌کشیدن یک احساس ناب مادرانه رهنمون می‌کند. «Xavier Dolan» یک جوان 27 ساله‌ی کانادایی است که نبوغ و نوآوری در فیلمش سَر ریز شده اما فکورانه و با چیره‌دستی این نوع‌آوری و بداعت را تا انتهای‌ فیلم در یک توازن احساسی در  اتمسفر اثر حفظ می‌کند. کارگردان کنترل داستان و عنان وحشی و مجنون کاراکتر زنجیر بریده‌ی خود را  در دستانش دارد که همین نمایش اعتماد به نفس در نما به نمای فیلم چشم‌انداز آینده‌ی سینمایی‌اش را بسیار دل‌انگیز و روشن می‌کند. قصه‌ی بارها روایت شده‌ی فیلم در بستر یک شیوه‌ی متفاوت بیانی، احساسی تَر و تازه و نتیجه‌ا‌‌ی شگفت حاصل می‌کند. شعور کارگردان در تلاش برای نمایش عمق کاراکتر و آگاهی او در نیافتادن به دام خودشیفته‌گری فرمی و همچنین عدم فراموشی درام و شخصیت‌پردازی و انگیزه‌پروری همه نشان از بلوغ و استعداد این جوان خوش‌آتیه دارد.