از هم گسیختگی
محصول سال 2011 آمریکا
کارگردان: تونی کای
ماخذ:ماهنامهی سینمایی 24،فروردین 1392
بار هستی

یک فیلمنامه پر جزئیات با استفاده از مصالح کافی و مناسب در پرداختِ کاراکترهایی متعدد به همراه حضور تنها یک شخصیت اصلی و بهره گیری از چندین کاراکتر فرعی در بستر روایتی که داستانک هایی با حس و مضمونی یکسان با مشکلاتِ شخصیت اصلی،که به صورت موزون و منسجم در کنار خط اصلی قصه در حال روایت هستند باعث می شوند تا «از هم گسیختگی» فیلمی اثر گذار و قابل تامل درباره موضوعات مختلفی چون مشکلات نوجوانان جامعۀ جدید آمریکا،ضعف های سیستم آموزشی ایالت متحده در مدارس، اثرات مرگ بار سرخوردگی که نتیجه زخم های کودکی بوجود آمده از بزرگ شدن در فضای مسموم خانوادگی است باشد.فرم مستند گونه فیلمساز در به کارگیری گاه افراطی دوربین روی دست و بازی درخشان «آدرین برودی» رئالیسم موجود در اتمسفر فیلم را پررنگ می کند.
«هِنری»از آن معلم هایی نیست که خواهان تحولی عمیق در شاگردانش باشد و راه و رسم زندگی را به آنان بیاموزد. او به هیچ عنوان نمی کوشد در شمایل یک انسانِ با تجربه، شاگردانش را با امیدواری و بدون واقع بینی به سوی آینده ای روشن راهنمایی کند؛او بر خلاف معلمان اینچنینی در سینما که «رابین ویلیامز» مظهر تمام و کمال چنین نقش هایی محسوب می شود؛خود بدتر از شاگردانش در حال فرو رفتن در مشکلات خویش است. اگر «رابین ویلیامز» کاری کرد که شاگردانش در «انجمن شاعران مرده» در پایان فیلم جشن دگردیسی و انقلاب درونشان را با پریدن روی میزهای کلاس هَوار بکشند،«برودی» تنها سعی در همدری با رنج و مشکلات دانش آموزانش و حتی در مواقعی صحه گذاشتن بر غیرقابل حل بودن بحران هایی خاص در زندگی دارد. اگر «رابین ویلیامز» مسیر شادی و تغییر را برای «مَت دیمون» در «گود ویل هانتینگ» ترسیم کرد«برودی» با تمام فهم و شعورش تنها با تزلزل در نوع واکنشی که در قبال بحران یکی از شاگردانش از خود نشان داد باعث خودکشی و مرگ دختری شد.
شخصیت هایی چون «هِنری» در فیلم از «هم گسیختگی» در زمانه امروز قهرمان هایی هستند که قدرت و جذابیت آن ها در زور بازو و هیکل تنومندشان نیست بلکه وسعت عطوفت و مسئولیت پذیری بی حد و حصرشان در برابر دیگران و همچنین درک عمیق از رنج آدمی است که از آن ها شمایل یک قهرمان تمام عیار امروزی را می سازد.