نگاهی به فیلم The Impossible(2012)  

ماخذ: روزنامه اعتماد،چهرشنبه،18 بهمن ماه 1391

http://etemadnewspaper.ir/PDF/91-11-18/09.pdf 

http://etemadnewspaper.ir/Released/91-11-18/299.htm#229592
                                                      

    «توحش طبیعت»

                    

فاجعه مهیب سونامی سال 2004 در کشور تایلند که بیش از دویست هزار نفر را در کام مرگ فرو برد؛ بستری برای کارگردان اسپانیا تبار اثر «خوان آنتونیا بایونا» می سازد که در عمق فاجعه و نیستی،در میان هیاهوی انسان ها برای بقا، با به نمایش گذاشتن تصاویر هولناک اجساد آدم ها و  ویرانی هایی که تا چشم کار می کند افق را از منظر خود پر کرده اند؛درامی فاجعه محور را خلق کند.فیلمساز با به نمایش گذاشتن شخصیت هایی رنج کشیده،زخمی و ناامید در میان مرگ و خون و توحش طبیعت با تاکید بر احساس فقدان و تنهایی بشر می کوشد تابلوی تمام قدی از ستایش و تکریم خانواده را ترسیم کند.این فیلم باز هم یکی از ده ها نمونه از آثار سینمای غرب محسوب می شود که ثابت می کند آن ها چگونه به بنیان خانواده احترام می گذارند و  چه تلاش غبطه برانگیزی در به تصویر کشیدن  عظمت و شکوه این نهاد از خود نشان می دهند.تصویر وفاداری و ایثار که در جای جای روابط  کاراکترها در فیلم به نمایش گذاشته می شود، زیرلایه ای عاطفی و پرشور برای فیلم فراهم می کند تا اثر بتواند روابط عاشقانۀ میان یک زوج،بده و بستان های یک پدر با فرزندانش و در نهایت تصویری عاطفی از مهری مادرانه را خلق کند. مخاطب دلزده از دنیای مدرنِ امروزی، که دیگر داشتن یک خانواده یا رابطه جدی برایش تبدیل به اولویتی با رتبه ی چندم شده با تماشای غیر ممکن می تواند از طریق تحریک احساسات و تاثیری  که فیلم بر افکار و عقایدش در این مورد خاص می گذارد خواهش تشکیل خانواده را در خود ببیند.خواسته ای که بشر امروزی در جوامع پیشرفته روز به روز بیشتر در حال دورشدن از انجام آن است.

 «ماریا» با بازی فوق العاده «نائومی واتس» که معلوم است رنج فیزیکی بسیاری را در اجرای این نقش چالش برانگیز تحمل کرده همراه «هنری» با بازی بسیار خوب «ایوان مک گریگور» صاحب سه پسر هستند که برای تعطیلات کریسمس به کشوری آسیایی سفر کرده اند تا بتوانند در کنار یکدیگر اوقات خوشی را بگذرانند. با وقوع سونامی هتل زیبا و مکان های تفریحی فیلم به تلی از خاک و ویرانه تبدیل می شود تا فیلمساز بتواند در میان خشم و خشونت طبیعت، در دل این ویرانه های بی کران،احساسات پرشور انسان ها نسبت به هم نوع خود را به تصویر بکشد.فیلم مدام دل نگران این خانوادۀ دو پاره شده از یکدیگر است.فرزند بزرگ خانواده در این جهنم ِ زمینی، حامی مادر می شود و پدر مشغول حفاظت از دو پسر خردسال خود است. هر یک در سویی آواره شده اند و در پی نجات و دیدار همدیگر در تلاشند.توماس(با بازی خیره کننده تام هولاند) در ابتدای فیلم در هواپیما  رفتاری بچه گانه که تناسبی با سن و سالش هم دارد از خود بروز می دهد که تذکر و نصیحت مادر را در پی دارد اما او در طول این فاجعه دهشتناک کم کم شخصیتش پوست می اندازد و در میان رنج و مصائب جلوی چشمانش تکیه گاهی محکم برای مادر بحران زده اش می شود؛کودکی را در میان ویرانی ها نجات می دهد و پس از مدتی شاهد این واقعه است که آن کودک در بیمارستان پدرش را یافته و با شادی در آغوش پدرش می خندد.لحظات بسیاری از فیلم،زاویه نگاه اثر از دید اوست پس می توان فیلم را قصه بزرگ شدن و تحول شخصیتی او هم دانست که با رویرو شدن با چنین حادثه ای مجبور است زودتر از عرف معمول مَرد شود و حقایق تلخ زندگی رابفهمد. 

 صحنه عظیم و شگفت سونامی که بدون درنگ فیلم آخرت ساخته «کلینت ایسوود» را به یاد می آورد؛ با جزئیات و کارگردانی حیرت آوری به تصویر کشیده شده که در ابتدای درام مخاطب را میخکوب می کند.تاکید بر جزئیات این واقعه و دوربینی که مدام در میان آب های روان وخروشانی که همه چیز را با خود می برد و نابود می کند در تلاطم است؛ وجه بصری فیلم را بسیار غنی می کند طوری که بدون شک در قضاوت میان صحنه های سونامی فیلم آخرت با این فیلم،خوان آنتونیا بایونا قطعا قوی سبقت را  از کلینت ایستوود می رباید.کارگردان با استفاده از نماهایی در لانگ شات دست و دل بازی خویش را در به تصویر کشیده شدن هرچه واقعی تر این حادثه خرج می کند و فیلم با به کارگیری جلوه های ویژه سنجیده و کم حجم، فضای مستند گونه ای به اثر می بخشد که در باورپذیری حال و هوای داستان کمک زیادی به تماشاگر می کند.

فیلم از مشکلاتی هم رنج می برد.کارگردان با به کارگیری عنصر دم دستی تصادف که قادر به باز کردن هر گره کوری در هر فیلمنامه ای محسوب می شود در صحنه بیمارستان هنگام رویارویی توماس با برادرانش و در آغوش کشیدن پدرش گره کور جدایی این خانواده را براحتی باز می کند و صاحب اثر به صورتی تحمیلی دقایق ماقبل رویایی پدر با پسرانش را مبتنی بر حسی از تعلیق می آفریند که به جای جذابیت برای اثر می تواند نوعی به هم ریختگی در تمرکز تماشاگر در توجه به عمق فاجعه پیش آمده و همچنین به آزار روحی-روانی تماشاگر منجر شود.لحظه ای که پدر سه فرزندش را در آغوش می کشد فیلم با به کار گیری موسیقی پر سوز و گداز بر روی تصاویر بیش از حد احساساتی شده و  کارگردان نمی تواند شیفتگی خود  را نسبت به نجات این خانواده پنهان کند اما کارگردان با بهره گیری از سیطرۀ فضای تلخی که بر فیلم حاکم کرده، حس سرانجام خوش این خانواده را در اندوه اتمسفر فیلم غرق می کند و این یکی از نقاط قوت اثر به حساب می آید.فیلمساز در پایان به تماشاگر گوشزد می کند که چه خانواده هایی در این حادثه مرگبار جان باختند و چه فرزندانی یتیم شدند. صورت گریان و غمگین «نائومی واتس» در انتهای فیلم،تاکید تاثیرگذار بایونا در مورد روح و روان خانواده ای جان سالم به در برده  از این مهلکه است که باید زین پس با مرور خاطرات این واقعه، رنج عظیمی را به دوش بکشند.