winter's sleep
خواب زمستانی

رابطههای عاشقانه در فیلمهای «نوریبیلگهجیلان» حال و روز خوشی ندارند. شخصیتها به شدت افسرده و غمگیناند و دلیل این رابطههای رو به افول مشخصاً پیدا نیست. ما تنها نظارهگر ویرانی رابطه و اندوه انسانها هستیم. فیلم پراحساس و عاشقانهی «اقلیمها» ـ یکی از رمانتیکترین عاشقانههای عمرم ـ دربارهی احساسات از دسترفته است. رابطههایی که دیگر امید به مداوای آن، یک خیال واهی بیش نیست و تنها فاصله است که میتواند بخشی از آن عشق به یغما رفته را به زندگی برگرداند. تنهایی کاراکتر در فیلم «دوردست» بسیار غمانگیز و اندوهبارتر است. شخصیت، رابطهی ویرانشدهاش را میبیند و دیگر نه توان و نه امکانی برای ترمیم آن دارد.«روزیروزگاریدرآنتالولیا» حکایت دیگری بود با انسانهایی باز هم درمانده؛ اینبار در پیچاپیچ جادههای تاریک در جستوجوی حقیقت گمشده. فضایی ابهامآلود و وهمانگیز که هرکس حامل فقط تکهای از پازل حقیقت است و انگار قرار نیست روزی این تکهها در کنار هم آن کلِ مطلوب را نمایان سازند و حالا دوباره رابطههای عاشقانهی «جیلان» و فیلم بحثبرانگیز جدیدش «خواب زمستانی». دوربین جیلان اینبار بر خلاف رویکرد قبلی پای صحبت زن و مرد مینشیند، رفتار و کنش احساسی ـ اجتماعی آنها را نمایش میدهد و باز هم یک بنبست عاشقانه میسازد. اینبار دیگر تکلیفمان نسبت به قبل روشنتر است و رفتار شخصیتها را بیشتر درک میکنیم اما امیدمان به فرجام عشق و رابطه در همان سطح فیلمهای قبلی باقی میماند. زن در اعترافی تلخ و تکاندهنده دلیل رفتار خیرخواهانهاش را همچون تمام کاراکترهای به ملال رسیدهی «جیلان» تلاشی برای معنا دادن به زندگی پوچ و بیهودهی خود میداند اما پایان این تلاش چیزی جز سرخوردگی برای او به ارمغان نمیآورد.
«جیلان» در «خوابزمستانی» به سراغ موشکافی طبقهی مرفه جامعهی ترکیه میرود. شکاف عظیم اجتماعی ـ طبقاتی و تضاد منافع میان این گروه و طبقهی فرودست جامعه.( او در «سهمیمون» تجربهی رویکرد اجتماعی در ساخت یک فیلم را آزموده بود)شخصیت فیلم «جیلان» یک پکیج کلی از مجموعهای از ویژگیهای متضاد است. بازیگر، نویسندهی روزنامه، روشنفکری که دغدغهی وجدان و کمک به اجتماع خود را دارد و در نهایت یک ارباب پولدار که بدش نمیآید که رعیت دستانش را در اطاعت و طلب بخشش از او ببوسد. همسر او در این موقعیت سعی دارد این تضاد را به رخ مرد بکشد و با رفتارش آینهای باشد برای انعکاس غرور و منیت و تظاهر مرد. نیروی تلاش زن برای پرُ کردن فاصلهی طبقاتی در این اجتماع ـ با استفاده از پول و قدرت همسرش که از قضا هر روز این شکاف را حجیمتر و وسیعتر میکند ـ شکست میخورد و خود محرک پیشرفت نیروی اضمحلال رابطهی زناشوییاش میشود. یک بازی ِدو سَر باخت برای زن که در جنگ با بحرانی است که خود و همسرش مسبب و عامل اصلی آن هستند و از آن طرف، رعیت زخمخورده و برآمده از طبقهی زجرکشیده و بدبخت جامعه، کمک زن را ترحم میبیند و دست یاری را به نشانهی انتقام و خشم پس میزند.
همچون همیشه بستر روایت فیلم همان چشماندازهای بکر غیرشهری است. لوکیشینهایی که در آن «جیلان» دلبستگی خود را به مکانهایی دور از مدنیت و نزدیک به فرهنگ بومی و اصیل مردمان ترک از خود نشان میدهد. جادههای پُربرف، هوای سرد و یخزده، صدای سوختن هیزم در آتش شومینه، اسبی خیس و لرزان که از درون آب به بیرون کشیده میشود و نفسنفس میزند و برفی که مدام میبارد.فضاسازی فیلم بیش از هر چیز، درون غمانگیز شخصیتهای فیلم را نمایش میدهد. شخصیتها در عمق میدان ایستادهاند،در سرما و به نقطهای خیره میشوند. سکوت در فیلمهای «جیلان» جایگاه ویژهای دارد. با توجه به پردیالوگبودن دو فیلم اخیرش ـ «آنتالولیا» و «خوابزمستانی» ـ باز هم آن حس ناب شخصیت، در گیر و دار بحران تنها با سکوت است که به بهترین شکل ممکن بروز مییابد. فیلمهای جیلان در فرم خود آرامند. کادربندیهای ثابت و دقیق، استفاده از نور به مثابه یک عامل تاثیرگذار در ساخت فضا و اتمسفر، گفتوگوهای طولانی و طاقتفرسا که بطالت و پوچی زندگی را معنا میکنند. آدمهایی سردرگم که برای فرار از این فضای کرخت و دلگیر اکثراً از فرط استیصال دستوپا میزنند و به شدت غمانگیزند و خود با گفتار و رفتارشان تلاش عبثی میکنند برای رهایی از این ملال و تکرار بیسرانجام اما در پایان باز هم همچون گذشته ناکام و ناکام و ناکام.
«جیلان» در «خوابزمستانی» به سراغ موشکافی طبقهی مرفه جامعهی ترکیه میرود. شکاف عظیم اجتماعی ـ طبقاتی و تضاد منافع میان این گروه و طبقهی فرودست جامعه.( او در «سهمیمون» تجربهی رویکرد اجتماعی در ساخت یک فیلم را آزموده بود)شخصیت فیلم «جیلان» یک پکیج کلی از مجموعهای از ویژگیهای متضاد است. بازیگر، نویسندهی روزنامه، روشنفکری که دغدغهی وجدان و کمک به اجتماع خود را دارد و در نهایت یک ارباب پولدار که بدش نمیآید که رعیت دستانش را در اطاعت و طلب بخشش از او ببوسد. همسر او در این موقعیت سعی دارد این تضاد را به رخ مرد بکشد و با رفتارش آینهای باشد برای انعکاس غرور و منیت و تظاهر مرد. نیروی تلاش زن برای پرُ کردن فاصلهی طبقاتی در این اجتماع ـ با استفاده از پول و قدرت همسرش که از قضا هر روز این شکاف را حجیمتر و وسیعتر میکند ـ شکست میخورد و خود محرک پیشرفت نیروی اضمحلال رابطهی زناشوییاش میشود. یک بازی ِدو سَر باخت برای زن که در جنگ با بحرانی است که خود و همسرش مسبب و عامل اصلی آن هستند و از آن طرف، رعیت زخمخورده و برآمده از طبقهی زجرکشیده و بدبخت جامعه، کمک زن را ترحم میبیند و دست یاری را به نشانهی انتقام و خشم پس میزند.
همچون همیشه بستر روایت فیلم همان چشماندازهای بکر غیرشهری است. لوکیشینهایی که در آن «جیلان» دلبستگی خود را به مکانهایی دور از مدنیت و نزدیک به فرهنگ بومی و اصیل مردمان ترک از خود نشان میدهد. جادههای پُربرف، هوای سرد و یخزده، صدای سوختن هیزم در آتش شومینه، اسبی خیس و لرزان که از درون آب به بیرون کشیده میشود و نفسنفس میزند و برفی که مدام میبارد.فضاسازی فیلم بیش از هر چیز، درون غمانگیز شخصیتهای فیلم را نمایش میدهد. شخصیتها در عمق میدان ایستادهاند،در سرما و به نقطهای خیره میشوند. سکوت در فیلمهای «جیلان» جایگاه ویژهای دارد. با توجه به پردیالوگبودن دو فیلم اخیرش ـ «آنتالولیا» و «خوابزمستانی» ـ باز هم آن حس ناب شخصیت، در گیر و دار بحران تنها با سکوت است که به بهترین شکل ممکن بروز مییابد. فیلمهای جیلان در فرم خود آرامند. کادربندیهای ثابت و دقیق، استفاده از نور به مثابه یک عامل تاثیرگذار در ساخت فضا و اتمسفر، گفتوگوهای طولانی و طاقتفرسا که بطالت و پوچی زندگی را معنا میکنند. آدمهایی سردرگم که برای فرار از این فضای کرخت و دلگیر اکثراً از فرط استیصال دستوپا میزنند و به شدت غمانگیزند و خود با گفتار و رفتارشان تلاش عبثی میکنند برای رهایی از این ملال و تکرار بیسرانجام اما در پایان باز هم همچون گذشته ناکام و ناکام و ناکام.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ساعت 2:54 توسط مرتضی مظفری
|